خرید بک لینک
؛ به بچه خواهرم گفتم برو مامانی بهت خوراکی بده. رفت آشپزخانه، مامان براش همه چیزی گذاشته بود... همه خوراکیهایی که دوست داشت؛ ولی جیغ بچه بلند شد که که من "خوراکی" میخوام. بهش گفتهبودم خوراکی، با همه وجود میخواست بهش برسد. فقط یادم رفته بود بهش بگویم خوراکی، خیلی وقتها اسمش میشود شیرکاکائو، میشود بیسکویت، میشود پاستیل... چقدر حال آشنایی داشت گریههای بچه... ماها هم دنبال "خوشبختی"ایم، دنبال "آرامش"... شاید کسی یادمان نداده خوشبختی، یک موقعهایی شاید اسمش بشود نشستن با یک دوست، خواندن کتابی که دوستش داری... نفس عمیقی که میکشی و لبخندی که میشیند روی لبهات...

برچسب: نویسنده: پارسا سامانی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 13:58

فک کن میای مینویسی، فرداش میبینی کامنت داری. با ذوق و شوق بازش میکنی میبینی اینه.

توضیح: البته گویا دوستمون داره یه آمارگیری میکنه و قصد نداره کونمون بذاره. ولی خب ضایعس اینجور کامنتا. نذارید. آدم باشید.

برچسب: نویسنده: پارسا سامانی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 13:58

؛ همیشه از بازی مافیا بدم میومده... خود واقعیم رو بهم نشون میده یه جورایی، و یه سری راهکار برای راحت کردن زندگیم برام داره که دوستشون ندارم...قضیه از این قراره، هر وقت مافیا بشم به راحتی میبرم بازی رو؛ اما وقتایی که شهروند عادیام، هرجوری زور میزنم بیگناهیمو ثابت کنم، معمولاً هم توی دور اول و دوم مردم رأی به اعدامم میدن..کل این سالها، خودمو جر دادهَم که ثابت کنم یه آدم عادیام... یه خر معمولی که گناهی نداره و فقط محکومه به گناهکار دیدهشدن. خیلی وقتا از مغزم گذشته که مافیا باشم... حدس میزنم مافیای خوبی ازم درمیاد. حالا کاری نداریم؛ امسال هم تموم شد.پول

برچسب: سال من شعرها الذهب,سال من شعرها الذهب كلمات,سال من شعرها الذهب mp3,سال من شعرها الذهب بلال موسى,سال من شعرها الذهب جمال فرفور,سال من شعرها,سال من شعرها الذهب سمعنا,سال من شعرها الذهب فرفور,سال من شعرها الذهب يوتيوب,سال من شعرها الذهب صلاح ابن البادية, نویسنده: پارسا سامانی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 13:57

؛ میگن قبل از طلوع آفتاب، آسمون به تاریکترین وضعیتش میرسه؛ جوریکه کسی باور نمیکنه قراره خورشید بیاد.شده قصهی ما؛ کتابه رو افتادیم پی فروشش... دقیقاً تو همین شروع کار، موجودی کارتمون شد هزار تومن. (دقیقاً، هزار و پنجاه و شیش تومن)فک کن تو این هاگیرواگیر سفارشا و ایدهها، با هزارتومن موجودی کارت و هفت هزارتومن توی جیبت، ماشین بنزین تموم کنه... تخمیترین وضعیت یعنی. بری پیاده سه لیتر بنزین بیاری. پول نداشته باشی یه آب معدنی بگیری جرش بدی جای قیف استفاده کنی... زنگ بزنی از دوستت ده تومن دستی بخوای.اعداد و ارقام، واقعیَن کاملاً. اوضاع، تخمیه. ولی میدونم

برچسب: میشه یا نمیشه,میشه یا نه,میشه یا باید بشه,فال میشه یا نمیشه,فال میشه یا نه,فال میشه یا نمیشه آنلاین,استخاره میشه یا نمیشه,جنگ میشه یا نه,توافق میشه یا نه,درست میشه یا نه, نویسنده: پارسا سامانی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 13:57

؛ خب یه "اولین"هایی در زندگی هست که ممکنه حالاحالاها از یاد آدم نره... یه اتفاقا و خاطراتی که مارک میشن تو ذهن آدم.امروز، اولین روز نوازندگی خیابونیم بود. اتفاق خاصی توش نیفتاد، پول زیادی هم درنیومد. ولی همهچیش خاص بود؛رضایی که خلاف سنگینش تعریف کردن جوک بیتربیتی بود، انقدری جرئت پیدا کرد تا با چندنفر دیگه، روز شهادت برن بر خیابون بساط لهو و لعب راه بندازن... (دوستان مذهبی شاکی نشن؛ بالاخره یه جا آدم باید بدون ترس از قضاوت شدن احساس واقعیشو بنویسه دیگه)هوا عجیب بود امروز، شرایط عجیبتر بود... بقیه بچهها، در این زمینه حرفهای بودن ولی همگی بار اولیشو

برچسب: نویسنده: پارسا سامانی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 13:57

؛ خوب بود؛ با رضا رفتیم کافه. سالادسزار خوردیم. کلی حرف زدیم. بهش گفتم چقدر دوستش دارم؛ بهش گفتم که میدونم بهترین دوستمه. بهش قول دادم که دیگه هیچوقت، هیچوقت ازش دور نشم. قرار شد با هم کار کنیم. زوج خوبی میشیم با هم.
رضاجون تولدت مبارک. بودنت بهترین هدیه ایه که گرفته َم.

برچسب: بیست و پنج باند,بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر,بیست و پنجم خرداد,بیست و پنجمین نمایشگاه فرش دستباف,بیست و پنجم خرداد 88,بيست و پنج باند,بیست و پنج هفتگی بارداری,بیست و پنجمین المپیاد شیمی,بیست و پنجمین همایش بانکداری اسلامی,بیست و پنجم بهمن, نویسنده: پارسا سامانی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 13:57

؛ یه احساسی میگه روزای کسشعر به زودی تموم میشن...روزایی که گذشت، مزه ی قلبدرد میداد. سرخوردگی و بیحالی. اما خب نشونه ها میگن که قراره بهتر شم؛ یه مصاحبه َست که اگه قبول شم قطعاً به یکی از بزرگترین آرزوهای سالهای اخیرم رسیده َم. و البته کاملاً مطمئنم در صورت قبولی هم بعد از یه مدت از اون گروه شاکی خواهم بود. ولی تجربه َش رو نیاز دارم همین الان.؛ کسشعرامو بصورت مینیمال تو توئیتر مینویسم. شاید بخاطر اینه که کمتر به نقطهویرگول سر میزنم. ولی هیچی مثل اینجا نیست برام.؛ بد مینوسم. ببخشید.

برچسب: نویسنده: پارسا سامانی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 13:57

؛ بیست و سوم شهریور هم گذشت و یادم رفت اینجا هشتمین تولد نقطهویرگول رو بنویسم. رضا داره بزرگتر میشه؛ دغدغههاش دارن جدی تر میشن و از این میترسه که رنگ و بوی ناامیدی به خودشون بگیرن. روزگار بدی نیست... میگذرونیم.
بعد از ترک کردن ِ توئیتر و متروک گذاشتن فیسبوکم، انتظار میره بیشتر اینجا باشم.

برچسب: هشتمین سالگرد ازدواج,هشتمین سالگرد مهستی,هشتمین سالگرد خسرو شکیبایی,هشتمین سالگرد سید جواد ذاکر,هشتمین سالگرد سیدذاکر,هشتمین سالگرد سیدجواد,هشتمین سالگرد ذاکر,هشتمین سالگرد ناصر عبداللهی,هشتمین سالگرد شهدای رسانه,هشتمین سالگرد ذاکر تصویری, نویسنده: پارسا سامانی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 13:57

صفحه بندی